بیوگرافی احترام السادات حبیبیان | خبر درگذشت احترام سادات حبیبیان

شهرستان

شهرستان توجه شما را به مطلب بیوگرافی احترام السادات حبیبیان | خبر درگذشت احترام سادات حبیبیان جلب میکند :

خبر درگذشت و بیوگرافی احترام السادات حبیبیان

احترام السادات حبیبیان (بازیگر سینما و مادر علیرضا داودنژاد) صبح امروز در بیمارستان درگذشت.

احترام السادات حبیبیان

رضا داوودنژاد (بازیگر سینما و نوه احترام‌السادات حبیبیان) با اعلام خبر درگذشت این بازیگر گفت: مرحوم حبیبیان مدت‌ها به دلیل بیماری در بیمارستان قائم کرج بستری بود و علی‌رغم تلاش‌های ۱۵ روزه پزشکان متاسفانه صبح امروز به دلیل کهولت سن درگذشت.

وی ادامه داد: از تیم کادر پزشکی و به خصوص بخش ICU بیمارستان قائم برای تلاش‌هایشان متشکریم.

داوودنژاد اعلام کرد: زمان مراسم تشییع متعاقباً اعلام می‌شود.

احترام السادات حبیبیان

احترام السادات حبیبیان بازیگر سینما اهل ایران است. او مادر علی‌رضا داوودنژاد کارگردان سینما و تلویزیون ایران و محمدرضا داوودنژاد بازیگر سینما و تلویزیون ایران و مادر بزرگ زهرا داودنژاد، رضا داودنژاد و مونا داودنژاد از بازیگران سیما و سینمای ایران می‌باشد.

احترام السادات حبیبیان

وی بخاطر بازی در فیلم مصائب شیرین برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن در هفدهمین دوره جشنواره فیلم فجر شد

بهترین بازیگر نقش مکمل زن در دوره ۱۴ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین‌های سال ۱۳۷۸) بخاطر بازی در فیلم مصائب شیرین

از فیلم هایی که ایشان در آن حضور داشته میتوان به :

۱- کلاس هنرپیشگی (۱۳۹۰)
۲- مرهم (۱۳۸۹)
۳- هوو (۱۳۸۴)
۴- دختری در قفس (۱۳۸۱)
۵- بچه‌های بد (۱۳۷۹)
۶- بهشت از آن تو (۱۳۷۹)
۷- مصائب شیرین (۱۳۷۷)
اشاره کرد.

منبع : حرف تازه

لینک مطلب
شهرستان تنها به گزینش مطالب و انتشار آنها از دیگر سایت ها می پردازد و مسئول محتوای مطالب دیگر سایت ها نیست

خبر تعطیلی مدارس شنبه 12 آبان 97 بخاطر فینال باشگاههای آسیا

شهرستان

شهرستان توجه شما را به مطلب خبر تعطیلی مدارس شنبه 12 آبان 97 بخاطر فینال باشگاههای آسیا جلب میکند :

تعطیلی مدارس شنبه ۱۲ آبان ۹۷ ؟!

تعطیلی مدارس شنبه : تماشای دیدار پرسپولیس و کاشیما آنتلرز با توجه به ساعت برگزاری مسابقه تبدیل به یک مسئله برای دانش‌آموزان شده است. در همین راستا وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد: امکان تعطیلی مدارس وجود ندارد. از سویی دیگر قرار شده است که بازی حساس پرسپولیس با کاشیما آنتلرز در سینماها نمایش داده شود.

این مسابقه شاید مهمترین بازی تاریخ پرسپولیس باشد که در آن سرخپوشان می‌توانند با ارائه‌ی یک بازی منطقی و حساب شده دست پر از زمین خارج شده و کار قهرمانی را به تهران و ورزشگاه آزادی بکشاند.

طیف وسیعی از هواداران پرسپولیس را دانش‌آموزان تشکیل می‌دهند که ساعت بازی برای آنها تبدیل به یک معضل جدی شده و آنها نگرانند نتوانند تاریخ‌سازی احتمالی شاگردان برانکو را به نظاره بنشینند.

کار به جایی رسید که صفحه‌ی اینستاگرام وزیر آموزش و پرورش جایی برای درخواست دانش‌آموزان برای تعطیلی روز شنبه مدارس شد و کامنت‌های زیادی در این باره دیده منتشر شد.

تعطیلی مدارس شنبه

شنبه ۱۲ آبان مدارس تعطیل نیست

وزیر آموزش و پروش پس از بازتاب زیاد این ماجرا، در صفحه‌ی اینستاگرامی خود چراغ سبزی را به درخواست کنندگان داشته و از مدیران مدارس خواسته تا شرایط پخش این دیدار را در محیط‌های آموزشی فراهم کنند تا طرفداران پرسپولیس هم به درس و تحصیل خود بپردازند و هم این مسابقه‌ی تاریخی را ببینند. اما امکان تعطیلی مدارس طبق گفته وزیر وجود ندارد

اتفاقی که نشان از اهمیت ویژه‌ی این مسابقه برای تمام نهادها دارد و باید ببنیم تیم فوتبال پرسپولیس چه نتیجه‌ای را در بازی با کاشیما رقم خواهد زد.

تعطیلی مدارس شنبه

همچنین رییس کمیته انضباطی اکران فیلم درباره «نمایش پرسپولیس – کاشیما در سینما‌های تهران» اعلام کرد: تنها ۶ سینما درآمد حاصل ار نمایش فوتبال های جام جهانی را واریز کرده اند، هفت سالن سینما پیش فروش بلیت های بازی فینال لیگ قهرمانان آسیا بین پرسولیس و کاشیما آنتلرز برای سانس ۹:۳۰ صبح شنبه با قیمت ۲۰ هزار تومان آغاز کرده اند.

این در حالی است که از جمع این هفت سالن تنها سینماهای آزادی، کوروش، مگامال و زندگی درآمد حاصل ار نمایش بازی های جام جهانی را تسویه کرده اند.


 

همچنین ببینید : زمان بازی فینال جام باشگاههای آسیا

منبع : حرف تازه

لینک مطلب
شهرستان تنها به گزینش مطالب و انتشار آنها از دیگر سایت ها می پردازد و مسئول محتوای مطالب دیگر سایت ها نیست

خبر و عکسهای ازدواج سارا خادم با اردشیر احمدی

شهرستان

شهرستان توجه شما را به مطلب خبر و عکسهای ازدواج سارا خادم با اردشیر احمدی جلب میکند :

خبر و عکسهای ازدواج سارا خادم با اردشیر احمدی

اردشیر احمدی در صفحه اینستاگرام خود با منتشر کردن تصاویر عقد خود با سارا خادم الشریعه ، خبر ازدواج خود را منتشر کرد.
سارا خادم الشریعه استاد بزرگ شطرنج تیم ملی ایران می باشد. ظاهرا عقد میان این دو عزیز را سید محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق خوانده است.

ازدواج سارا خادم با اردشیر احمدی
اردشیر احمدی در صفحه اینستاگرامش با منتشر کردن این تصاویر نوشت :
خیلی ساده و خودمونی، خیلی پر خاطره و با عشق، راهی بلند و مسیری طولانی آغاز شد. شاید خیلی از دوستان و آشنایان خبر نداشتند اما از این طریق بهشون میگم که خیلی دوستشون دارم، از ما ناراحت نباشید اگر تو این روز بسیار خوب پیشمون نبودید، مطمئن باشید ما جای خالی شما را بیشتر حس کردیم

 

ازدواج سارا خادم با اردشیر احمدی

 

ازدواج سارا خادم با اردشیر احمدی

 

ازدواج سارا خادم با اردشیر احمدی

ازدواج سارا خادم الشریعه و اردشیر احمدی

ازدواج سارا خادم با اردشیر احمدی

 

   ازدواج سارا خادم با اردشیر احمدی

 

ازدواج سارا خادم با اردشیر احمدی

منبع : صفحه اینستاگرام اردشیر احمدی

سارا سادات خادم‌الشریعه (زادهٔ ۲۰ اسفند ۱۳۷۵ در تهران) استاد بین‌المللی شطرنج اهل ایران است. وی نخستین شطرنج باز زن ایرانی است که علاوه بر کسب درجه استاد بزرگ بانوان، در سن ۱۸ سالگی در هشتاد و چهارمین کنگرهٔ شطرنج جهان، توانست عنوان استاد بین‌المللی شطرنج را به دست آورد. عنوانی که پیش از آن، تنها توسط شطرنج بازان مرد ایران کسب شده بود. وی طی ۱۱ دوره مسابقه فقط یک شکست متحمل شد و جمعی از ستارگان و بزرگان شطرنج را شکست داده‌است.

خادم‌الشریعه در سال ۲۰۱۴ برای اولین بار در تاریخ شطرنج ایران موفق به کسب عنوان نائب قهرمانی جوانان جهان (دختران) شد.  وی نماینده ایران در پایان دور ششم گرندپری شطرنج بانوان ۲۰۱۶ در خانتی مانسیسک روسیه است.   خادم الشریعه در گرندپری ۲۰۱۶ که در تهران برگزار شد مقام دوم مسابقات را کسب کرد. او در مسابقات گرندپری ۲۰۱۶ با حرکتی جوانمردانه پس از آن که دید وضع روانی حریفش مناسب نیست، با تساوی موافقت کرد و کاندیدای دریافت جایزه اخلاق ۲۰۱۶ شد. او در گرندپری روسیه به عنوان سوم دست یافت.

 

اردشیر احمدی (۱۳۶۸ اصفهان) سازندهٔ ویدئوهای فارسی در رابطه با مسائل مربوط به ایران و ایرانیان است. آثار او از طریق وب‌گاه کلام تی وی، یوتیوب و وب‌گاه شخصی‌اش منتشر می‌شود. وی که اصالتاً اهل اصفهان است از کودکی به کانادا مهاجرت کرد و تحصیلات خود را در رشتهٔ فیلم و سینما به پایان رساند. «آشپزی در سه سوت»، «از ونکوور تا لوس‌آنجلس» و «برنامه ذره‌بین» چند نمونه از سری برنامه‌های وی بوده‌است. استفاده از لهجهٔ اصفهانی و گریزمایه‌های طنز از خصوصیات کارهای اردشیر احمدی است. وی همچنین چند نماهنگ امیر تتلو را کارگردانی کرده‌است.

منبع : حرف تازه

لینک مطلب
شهرستان تنها به گزینش مطالب و انتشار آنها از دیگر سایت ها می پردازد و مسئول محتوای مطالب دیگر سایت ها نیست

دستگیری وحید خزایی | جزئیات خبر دستگیری وحید خزایی شاخ اینستاگرامی

شهرستان

شهرستان توجه شما را به مطلب دستگیری وحید خزایی | جزئیات خبر دستگیری وحید خزایی شاخ اینستاگرامی جلب میکند :

پیگیری دستگیری وحید خزایی توسط پلیس فتا

سردار هادیان‌فر در خصوص وحید خزایی گفت: وحید خزایی در موقعیت وانتد است و دستگیری او در دستور کار پلیس قرار دارد.
سردار کمال هادیان‌فر (رییس پلیس فتا ناجا) در نشست خبری خود در خصوص پست تلگرامی وحید خزائی اظهار داشت: از روز اول که این فرد دستگیر شد بارها پیشنهاد دادیم برای او حکم سبک نبرید اما متاسفانه برای او حکم سبک بریده شد.

وی ادامه داد: در حال حاضر وحید خزایی در موقعیت وانتد (گمشده) است و ما به دنبال جستجوی مکان استقرار او هستیم و دستگیری او در دستور کار است.

وحید خزایی

از رفتارهای وحید خزایی میشود فهمید وی حال روحی و روانی مناسبی ندارد که چنین رفتار و حرف های در اینستاگرام انجام میدهد.

وحید خزایی کیست؟

وحید خزایی اینروزها بیشتر مشغول دعواهای ساختگی و جنجالی کردن رفتار خود هست تا با این مدل رفتارها بتواند فالوور بیشتری را جذب کند . وحید خزایی در تعداد زیادی از کلیپ هاي‌ منتشر شده خود در حال خوردن مشروبات الکلی و کشیدن ماری جوانا نوعی مواد مخدر است .

وحید خزایی شخصی است که با نام “پسر ایرونی” در اینستاگرام فعالیت دارد. وحید خزایی که گفته میشود متولد سال ۱۳۶۴ در شهر تهران است، ظاهرا پسر پول داری است که هر زمان با شیوه ای خاصی خود را در اینستاگرام و فضای مجازی مطرح می کند.

وحید خزایی

ماجرای وحید خزایی نمایش معروف شدن و کسب شهرت وحید خزایی ابتدا در آبان ماه سال ۱۳۹۴ شروع شد. ماجرا از این قرار بود که با پخش شدن عکس های نامناسب خزایی با دختران مختلف، پلیس به جستجوی وی پرداخت تا اینکه به دام پلیس افتاده و دادگاهی شد.

وحید خزایی پس از دستگیری و دادگاهی شدن در ایران، به ترکیه فرار کرد و در حال حاضر ساکن استانبول بوده و خبرها حاکی از اقدامات او و انتظارش در جهت تایید پناهندگی آمریکا است.

وحید خزایی

آنچه برای پیگیری کنندگان پرونده وی عجیب است فرار وحید خزایی از ایران، فعالیت همه روزه او در اینستاگرام، نمایش های متفاوت از جدل و دعوا با داوود هزینه ، همکاری با بهادر وحشی و دیگر مسائل است.

انتشار ویدئوهای وحید خزایی که به راحتی در ترکیه زندگی میکند و اتفاقا در خانه های لوکس و شیک حضور دارد، حاکی از آن است که یا افرادی رفتار او را رهبری کرده و به نوعی اسپانسر او هستند و یا او هرگز کارگر ساده نبوده و از ابتدا وضع مالی خیلی خوبی داشته است.

 

در ادامه میتوانید مصاحبه جالب مجله همشهری سرنخ را با وحید خزایی بخوانید : (مصاحبه مربوط به سال ۹۶ می باشد)

آن روزها را همه ما به یاد داریم. روزهایی که عکس هایش یکی پس از دیگری همراه با کپشن های خنده دار دست به دست در فضای مجازی می چرخید و حاصلش شد خنده ای روی لب ما و لرزه ای به تن او. خنده هایی که هر روز صدها تن آوار روی زندگی اش هوار کردند و راهش ختم شد به زندان و فرار. او حالا این روزها یک فرد سابقه دار است که در شهر «استانبول» هر روزش را با درد شروع و با دلتنگی تمام می کند. «وحید خزایی» برای اولین بار در یک رسانه رسمی از پشت پرده آنچه فضای مجازی به سرش آورد می گوید.

سال ۹۵ برای تو سال بسیار جنجالی بود. خیلی زود بعد از منتشر شدن عکس هایت مشهور شدی، بعضی ها می گویند که خودت عکس ها را منتشر کردی و از این شهرت خوشحالی؟

وحید خزایی : به هیچ وجه. مگر می شود از این که عکس هایم دست به دست چرخید و آبرو و شرف خود و خانواده ام رفت خوشحال باشم؟ مگر می شود از آوارگی در کشور غریب خوشحال بود؟ دلم می خواست هیچ وقت اینگونه به شهرت نمی رسیدم و هیچ کس با چهره و نامم آشنا نبود و امروز در خاک وطنم و در کنار اعضای خانواده ام در آرامش زندگی می کردم.

چهره ات برای خیلی از کاربران ایرانی آشناست اما کمتر کسی می داند «پسر تلگرامی» در حقیقت کیست، از خودت برای مان بگو.

وحید خزایی : پسر تلگرامی همان کسی است که خیلی از هموطنانش برای یک لحظه خنده و سرگرمی و جوک ساختن، عکس هایش را دست به دست چرخاندند، نه به آینده اش فکر کردند و نه دل شان برای اعضای خانواده اش سوخت. ۳۰ ساله بود که خنده های کاربران روی سرش هوار شد و او را تبدیل کرد به یک پسر افسرده.

فرزند چندم خانواده هستی؟

وحید خزایی : دومین فرزند خانواده هستم. یک برادر ۳۵ ساله دارم و یک خواهر ۲۹ ساله.

خیلی ها گفتند پدرت جزو افراد ثروتمند تهران است و خرج یک روزت مساوی است با حقوق یک ماه یک کارمند. این موضوع حقیقت دارد؟

وحید خزایی : خودم هم این حرف ها را بارها شنیدم اما واقعیت این است که من پدرم را سال ها پیش از دست داده ام.

اما انگار ساکن یکی از محله های بالای تهران بودی؟

وحید خزایی : سال ها ساکن سعادت آباد تهران بودم، منطقه ای که افرادش نه زیاد ثروتمند هستند و نه فقیر. در موقعیتی زندگی می کردم که هم درآمد خوبی داشتم و هم می توانستم پس اندازی برای خودم کنار بگذارم. اگر در حساب شخصی ام مبلغی هم داشتم به خاطر زحمت هایی بود که شبانه روز کشیدم نه ارثیه پدری.

اتومبیل مازراتی را هم با پول خودت خریدی؟

وحید خزایی : مازراتی سوار بودن را نه تایید می کنم نه تکذیب. دوست ندارم در این باره حرف بزنم.

پس هیچ وقت کارگر ساده نبودی؟

وحید خزایی : خیر، به من گفتند اگر بگویم کارگر ساده ای بیش نیستم می توانند برایم کاری کنند که به زندان نروم. من هم این جمله را در مقابل رسانه ها گفتم به امید این که پشت میله های زندان نیفتم.

شغلت چه بود؟

وحید خزایی : من تحصیلاتم را در رشته تربیت بدنی در دانشگاه «ابهر» تمام کردم اما به شغل ساخت و ساز علاقه داشتم و بعد از اتمام تحصیلاتم وارد این کار شدم و خیلی زود هم توانستم در این شغل موفق عمل کنم.

فیلم را برگردان به مدت پیش. چگونه و چرا عکس هایت در فضای مجازی دست به دست چرخید؟

وحید خزایی : عکس های من هیچ وقت به دست خودم پخش نشد و این موضوعی است که کمتر کسی آن زمان باور کرد. حقیقت این بود که یکی از دوستان صمیمی من عکس هایم را در یک گروه تلگرامی که بیشتر کاربران آن پسر بودند پخش کرد، از آن گروه یک نفر عکس هایم را به گروه های دیگر فرستاد و این گونه بود که در کل ایران عکس های من پخش شد.

بعد از انتشار عکس هایت چه اتفاقی برایت افتاد؟

وحید خزایی : از همان شب اول، تماس تمام کسانی که عکس های شان همراه با من منتشر شده بود شروع شد. خوب به یاد دارم چند شب اول حتی یک دقیقه هم نمی توانستم بخوابم. من کسی نبودم که عکس افراد دیگر را پخش کنم. (مکث می کند) هر چند اشتباه کردم که این عکس ها را با گوشی تلفن همراهم گرفتم. بزرگ ترین اشتباه من هم عکس انداختن با دیگران بود و بدتر از آن نگه داشتن این عکس ها در گوشی همراهم. ای کاش همه عکس ها را پاک می کردم.

دوستت خصومتی با تو داشت؟

وحید خزایی : خیر، از سر شوخی و لوده بازی این کار را کرد. از ته دلش خبر داشتم. دوست نداشت من به این روز بیفتم اما اتفاقی که نباید می افتاد افتاد و من مانده بودم با تهدیدهایی از طرف افراد حاضر در عکس ها و ناسزا و توهین شنیدن از مردم عادی.

می توانستی به راحتی از دوستت شکایت کنی، این طوری شاید مشکلاتی که امروز داری را دیگر نداشتی، چرا این کار را نکردی؟

وحید خزایی : همان شب که تماس ها روی گوشی ام شروع شد به خانه دوستم رفتم تا با او صحبت کنم و به راه حلی برسم. مادرش بیماری سختی داشت و دکترها جوابش کرده بودند. من را که دید گریه کرد و گفت از پسرم شکایت نکن. نمی دانستم چه کنم. نان و نمک این خانواده را خورده بودم. نخواستم آب در دل مادرش تکان بخورد. گفتم مادر من شکایتی از پسرت نمی کنم و نمی گویم که صمیمی ترین دوستم باعث شد من به این منجلاب بیفتم. اشک هایش را پاک کرد و از من قول گرفت روی حرفم می مانم و تا زمانی که در ایران بودم به هیچ کس نگفتم دوستم زندگی امرا نابود کرد.

رفاقت ارزشش را داشت؟

وحید خزایی : درست می گویید. یک رفاقت باعث شد من از کشورم، خواهر، برادر و مادرم دور شوم. در مرام من ارزشش را داشت. مادر دوستم چند ماه پیش فوت کرد. از این ماجرا ناراحت نیستم که پای پسرش را وسط نکشیدم. خوشحالم که پسرش را پشت میله های زندان ندید و رفت اما نه او و نه تمام کاربرانی که عکس های من را دست به دست می چرخاندند و می خندیدند به حال روحی و جسمی مادر من فکر نکردند.

بعد از آن شب چه کردی؟

وحید خزایی : سریع به کلانتری محل مراجعه کردم و شکایتی تنظیم کردم و اعلام کردم که گوشی ام را دزدیده اند.

قضیه آن کلیپ که چند روز پس از پخش شدن عکس هایت منتشر شد چه بود؟

وحید خزایی : یکی از بدترین تصمیماتی بود که در عمرم گرفتم. هیچ وقت خودم به فکرم هم نمی رسید چنین کاری را انجام بدهم تا این که یکی از همان افرادی که عکسش با من منتشر شده بود، درست در زمانی که همه به من می گفتند امروز و فرداست که دستگیرت کنند به من زنگ زد و خواست که کلیپی از خودم برایش ارسال کنم.

او گفت در این کلیپ چه بگویی؟

وحید خزایی : گفت آبرویم در خطر است و بگو فامیل هستیم و شکایت کرده ای. او به من قول داد که این کلیپ را فقط به اطرافیانش نشان خواهد داد و به هیچ وجه منتشرش نخواهد کرد اما چند ساعت بعد این کلیپ از شهر شیراز برایم ارسال شد. می خواهم بگویم کل ایران این کلیپ را دیدند. من در آن کلیپ جمله هایی را گفتم که از من خواسته شده بود. بدترین جمله اش هم این بود که «پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه چیز هست.» ای کاش این کار را نمی کردم (بغض می کند) زندگی من این روزها شده است پر از ای کاش.

قبلا با فعالیت های پلیس فتا آشنا بودی؟

وحید خزایی : من تا آن روز حتی نام پلیس فتا را هم نشنیده بودم و اصلا نمی دانستم حیطه فعالیت شان چیست. فقط به من گفتند جرایم اینترنتی را پلیس فتا پیگیری می کند.

چقدر طول کشید تا توسط پلیس فتا دستگیر شدی؟

وحید خزایی : دو هفته طول کشید که من را دستگیر کنند. در این دو هفته چند کیلو وزن کم کردم. شب ها برای خواب به خانه دوستانم می رفتم اما باز هم نمی توانستم بخوابم. یک روز ساعت هشت صبح به خانه خودمان آمدم تا چند دست لباس بردارم که توسط ماموران پلیس دستگیر شدم.

خانه مجردی داشتی؟

وحید خزایی : خیر، با اعضای خانواده ام زندگی می کردم. آن روز را خوب به یاد دارم. به سرعت وارد ساختمان شدم و به سمت واحدمان رفتم که ناگهان زنگ در به صدا درآمد. در را باز کردم، پلیس ها را دیدم که دستبندی به دستم زدند و گفتند آقا وحید پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه چیز است. بعدها متوجه شدم نیروهای پلیس در لابی ساختمان و در قسمت اتاق سرایداری چندین روز منتظر ورود من بودند تا دستگیرم کنند.

بعد چه شد؟

وحید خزایی : آنها من را برای بازپرسی بردند و بعد راهی زندان اوین شدم. فردای آن روز دوباره از اوین به ساختمان پلیس فتا رفتیم و اصلا خبر نداشتم قرار است پرونده ام رسانه ای شود اما ناگهان دیدم خبرنگاران شبکه های مختلف تلویزیون و نشریات دور و اطرافم را گرفتند. کار من سراسر اشتباه بود اما قاتل زنجیره ای که نبودم. من اصلا انتظار چنین برخوردی را نداشتم. از حق نگذریم رسانه ای شدن پرونده من زندگی ام را بیشتر به نابودی کشاند.

چند شاکی داشتی؟

وحید خزایی : پرونده من سه شاکی داشت. هر چند من چاقو زیر گلوی کسی نگذاشته بودم که با من عکس بگیرد اما جالب بود که همان هایی که با خواست و اراده خودشان با من عکس گرفتند گفتند که توسط من اغفال شده اند و این دروغ محض بود. هیچ کس از آنها نپرسید شما چرا با او عکس گرفتید؟

دادگاه اولت چگونه گذشت؟

وحید خزایی : در دادگاه اول سه نفر شاکی آمدند و قاضی رأی به یک سال حبس، یک سال حبس تعلیقی و پرداخت چهار میلیون تومان جریمه نقدی داد و گفت اگر رضایت بگیرید جرم تان کمتر می شود.

رضایت گرفتی؟

وحید خزایی : دو نفر از شاکی هایم عنوان کردند که حاضرند با شرایطی رضایت بدهند اما شاکی سوم هر روز چیزی می گفت. این فرد همان کسی بود که به من گفت کلیپ درست کن و بگو به فتا شکایت کرده ای.

و در نهایت نتوانستی رضایتش را بگیری؟

وحید خزایی : من وکیل خوبی نداشتم و به همین خاطر مشورت های بدی هم گرفتم. به من گفتند چه رضایت بگیری و چه نه، بخششی در کار نیست و بیشتر ترسیدم. وکیلم حتی رضایت دو شاکی ام را روی پرونده ام نگذاشت. بعدها فهمیدم اگر چهار ماه زندانی می شدم می توانستم به خاطر نداشتن سوءسابقه درخواست بخشش کنم و از زندان آزاد شوم.

چند روز در زندان ماندی؟

وحید خزایی : ۷۰ روز. ۷۰ روز سراسر رنج و درد.

چطور آزاد شدی؟

وحید خزایی : شب اربعین امام حسین (ع) بود که در زندان توبه کردم. آنقدر گریه کردم و العفو گفتم که از حال رفتم. به امام حسین (ع) گفتم خیلی از مردم شبیه من گناهکار هستند اما باعث شدند گناه من پررنگ تر از همه به چشم بیاید. خودت بین من و خدا پادرمیانی کن. فردای همان روز وثیقه ای که خودم گذاشته بودم را پذیرفتند و آزاد شدم. مراجع قضایی به من ۲۰ روز وقت دادند تا رضایت گرفتن هایم را به سرانجام برسانم.

چه شد که به فکر فرار افتادی؟

وحید خزایی : بیرون که آمدم بیشتر ترسیدم. مردمی که من را نمی شناختند تهدیدم می کردند که من را زنده نخواهند گذاشت. در خیابان چند بار کتک خوردم آن هم از مردها و پسرانی که اصلا نمی دانستند قضیه چیست و فکر می کردند من عکس ناموس مردم را منتشر کرده ام. در همان روزها بود که شنیدم یکی از مسئولان گفته است باید با وحید خزایی در حد «مفسد فی الارض» برخورد کرد. این جمله لرزه به تن من انداخت و توانایی ام در درست فکر کردن و درست عمل کردن را از من گرفت. به هر ایده و فکر نادرستی چنگ می زدم. کاش می ماندم و حبسم را می کشیدم. کاش یک فردی را داشتم که می توانست راهنمایی های درستی به من بدهد اما همه اطرافیانم حرف از فرار می زدند.

پس قبول داری که اشتباه کردی؟

وحید خزایی : صددرصد اشتباه کردم. به من گفتند که می توانی از طرف «سازمان ملل» یا همان «یوان» درخواست پناهندگی کنی و از ایران بروی. اینجا بمانی عاقبتت طناب دار است. من هم این کار را کردم. اشتباه پشت اشتباه. دو روز مانده بود به رفتنم از ایران به برنامه «شوک» دعوت شدم. «شاهین صمدپور» کارگردان برنامه شوک فردای روز ضبط با من تماس گرفت و گفت که برنامه «ماه عسل» می خواهد تو را برای ماه رمضان دعوت کند اما من در حال فرار بودم.

چطور با آدم پران ها ارتباط گرفتی؟

وحید خزایی : از طرف یکی از آشناهایم با فردی آشنا شدم که گفت تو را می برم آن طرف مرز ترکیه.

تا آن روز قاچاقچی انسان دیده بودی؟

وحید خزایی : من اصلا نمی دانستم قاچاقچی انسان وجود دارد. افتاده بودم در میان گرگ هایی که زنده ماندنم به سیر بودن و گرسنه بودن آنها بستگی داشت.

چگونه از مرز خارج شدی؟

وحید خزایی : تا مرز ترکیه با ماشین خودم را رساندم. درست رأس ساعتی که برایم تعیین شده بودت در موقعیتی که آدرسش را به من داده بودند ایستادم. شب که شد و عقربه های ساعت روی عدد ۱۰ آمد، یک نفر که اصلا نمی شناختمش کنارم آمد و اسمم را برد و گفت که همراهش بروم. چند دقیقه بعد خودم را میان ۷۱ نفر که بیشتر آنها افغانی و پاکستانی بودند دیدم. راه بلد گفت باید هر چه زودتر به سمت مرز ترکیه به راه بیفتیم. راه بسیار سخت و صعب العبوری بود. فکرش را بکنید در آن ساعت از شب، آن هم در دل کوه و در حاشیه یک دره. اگر حتی مرا می کشتند هم کسی خبردار نمی شد (بغض می کند) خدا رحم کرد.

چند ساعتی به سختی در آن موقعیت راه رفتم. هوا تاریک بود و چشم چشم را نمی دید. به همین خاطر چند بار بدجور به زمین خوردم و کم مانده بود به اعماق دره بیفتم. بعد از این که مسیر کوه ها را رد کردیم از میان صخره ها وارد کوه های مرزی ترکیه شدیم که ناگهان صدای تیراندازی شنیدیم.

پلیس ترکیه به سمت تان شلیک می کرد؟

وحید خزایی : نمی دانم صدای شلیک نیروهای خودمان بود یا پلیس ترکیه. اصلا شاید قاچاقچیان این کار را کردند که بترسیم و پول بیشتری بدهیم.

شما پس از شنیدن صدای شلیک چه کردید؟

وحید خزایی : هر کدام مان به سمتی فرار کردیم و در گوشه ای پنهان شدیم. من بعد از آن تیراندازی خیلی ترسیدم. چند ساعت بعد وارد یک دشت شدیم اما من واقعا نمی توانستم یک قدم دیگر راه بروم. تمام پاهایم آسیب دیده بود و خون زیادی از من رفته بود. هیچ وقت به این معنا جمله «از پا افتادم» را درک نکرده بودم. وضعیتم خیلی بد بود.

استرس تمام وجودم را گرفته بود و به خاطر همین دستبند، ساعت و زنجیر طلایم را به قاچاقچیان دادم و خواستم من را سالم به آن طرف مرز برسانند. آنها هم یک چهارپا در اختیارم گذاشتند چون می دانستند که دیگر نمی توانم راه بروم. سه ساعت هم سوار بر قاطر و اسب راه رفتم تا بالاخره سوار اتوبوس شدم و به سمت استانبول رفتیم. در استانبول یکی از قاچاقچیان انسان من را تحویل فردی داد که در ایران با او قرار گذاشته بودم.

چقدر به آدم پران ها پول دادی؟

وحید خزایی : آنها از افغان ها و پاکستانی ها مبلغ یک میلیون و نیم بابت رد کردن از مرز ایران و ورود به مرز ترکیه پول گرفته بودند اما از من بیشتر گرفتند. چیزی حدود شش میلیون تومان پول به قاچاقچیان دادم. علاوه بر آن، دستنبد، ساعت و زنجیر طلایم را هم در اختیارشان گذاشتم که ارزش زیادی داشت.

آن طرف مرز زندگی ات چگونه گذشت؟

وحید خزایی : به سختی. وقتی به سازمان ملل مشکلت را می گویی و می خواهی پناهنده شوی یکی از دورترین و سخت ترین شهرهای ممکن را به تو پیشنهاد می دهند. من هم مجبور بودم برای گذراندن دوره ام تا درست شدن پناهندگی در یک شهر دور افتاده ترکیه مدتی زندگی کنم اما در کمپ پناهنده ها. در آن شهر بی در و پیکر، همه چیز بدتر از زندان اوین بود. شب ها از ترسم نمی توانستم بخوابم. چند بار جیب و کیفم را زدند. چند بار کتک خوردم آن هم از افرادی که من را به عنوان فردی معرفی می کردند که با شرف خانواده های مردم بازی کرده ام.

در آنجا هم تو را می شناختند؟

وحید خزایی : بله. از مقابل شان که رد می شدم با طعنه و کنایه می گفتند عکس مردم را که پخش کنی کارت به اینجا می کشد. من در آن فضا با افرادی روبرو شدم که می خواستند از وضعیت بد پناهنده ها استفاده کرده و به زور عقاید منحرف شان را به دیگران تزریق کنند. کار این دسته از افراد این بود که به پناهنده ها می گفتند اگر عقاید دینی ات را برگردانی ما راحت برایت پناهندگی می گیریم.

تو در جواب چه گفتی؟

وحید خزایی : «شاید شما فکر کنید که این قسمت را برای ظاهرسازی می گویم اما اینها عین واقعیت است و نیازی به ظاهرسازی نیست.» بعد از این که نماز مغرب و عشایم را خواندم به یکی از آنها که اتفاقا ایرانی بود گفتم به دوست هایت بگو دور و اطراف من پیدای شان نشود. از من به آنها چیزی نمی رسد. در چشمانش نگاه کردم و گفتم من هم مثل همه اشتباهی کردم اما غلام حضرت محمد (ص) و حضرت فاطمه (س) هستم. با او درگیر شدم. آن شب را هیچ وقت از یاد نمی برم. آن قدر کتک خوردم که تمام صورتم پر از خون شد. فکم آسیب دید. هنوز هم از ناحیه فک مشکل دارم و دکتر گفته که باید تحت عمل جراحی قرار بگیرم.

چه مدت در میان متقاضیان پناهندگی زندگی کردی؟

وحید خزایی : کسانی که در ایران هستند فکر می کنند زندگی در کمپ پناهجوها راحت است اما باید بگویم هر ثانیه ای که آنجا بودم با ترس و دلهره گذشت. سه ماه خواب راحت نداشتم. هر شب سرم را روی زمین می گذاشتم می گفتم لعنت به تو وحید، زندان امن تر از اینجا بود، می ماندی حبست را می کشیدی. بعد از سه ماه به خودم آمدم و دیدم من آدم زندگی در میان آنها نیستم. درخواست پناهندگی ام را پس گرفتم و برگشتم استانبول.

در حال حاضر در استانبول زندگی می کنی و اینطور که فهمیدم کار و شغلی نداری. خرج زندگی ات را از کجا تامین می کنی؟

وحید خزایی : در ایران سرمایه ای دارم که با آن کار می کنند و زندگی ام را اینجا می گذرانم. سال ها در ایران کار کردم تا توانستم این سرمایه را جمع کنم. درست روزهایی که دیگر پسرهای هم سن و سالم فکر خوشگذرانی بودند من صبح تا شب کار می کردم و حالا دارم از اندوخته آن سال ها استفاده می کنم.

چندی پیش پستی گذاشتی و نوشتی که جایی امن تر از ایران نیست و از مردم خواستی به ترکیه نیایند، دلیلش چه بود؟

وحید خزایی : اینجا در ترکیه هر روز یک بمب گذاری جدید رخ می دهد. این کشور اصلا کشور امنی نیست. همین امروز که با شما صحبت می کنم یک گروگانگیری در کنار گوش ما رخ داده است. خود من به زور از خانه خارج می شوم، آن وقت می شنوم که جوانان ما چه برای تفریح و چه اقامت به این کشور می آیند. به چشم خودم، بدبخت شدن خیلی های شان را دیدم. یکی از آن جوان ها خودم بودم. سعی کردم چشم های شان را روی واقعیت باز کنم. ویدئویی از خودم گرفتم و آن را در صفحه اجتماعی ام منتشر کردم.

آن ویدئوی جنجالی باعث شد نظر خیلی ها نسبت به تو برگردد. طرفداران زیادی پیدا کردی و البته منتقدانت هم کم نبودند. خودت فکر می کنی چرا؟

وحید خزایی : چون در آن کلیپ به مردمم گفتم به ترکیه نیایید. آنها از من این انتظار را نداشتند. بارها اعلام کردم فکر پناهنده شدن را نکنید. در کشورتان بمانید. ایران امن ترین کشور خاورمیانه است. بروید برای مسئولان کشور دعا کنید که راحت دارید در کشور خودتان زندگی می کنید. اینجا صبح از خانه در بیایی شب معلوم نیست سالم به خانه برسی یا نه. هر روز یک جا بمب گذاری می شود.

واکنش ها چطور بود؟

وحید خزایی : تا دل تان بخواهد ناسزا شنیدم. برخی می گفتند پاچه خواری می کنی و چون از ایران رفته ای اینها را می گویی اما من در جواب شان گفتم چشم هایم تازه باز شده است و برای شان نوشتم دوستان اگر امنیت نداشتید امروز با خیال راحت نمی توانستید بنشینید پای اینترنت و با من بحث کنید. شاید باورتان نشود اما من هر چند وقت یک بار آن هم تنها برای خرید و … از خانه بیرون می روم. استانبول به شدت ناامن است.

صفحه شخصی تو بیش از ۶۰۰ هزار بیننده دارد و بعد از آن کلیپ در همین صفحه عنوان کردی به خاطر گفتن از ناامنی ترکیه با پلیس ترکیه به مشکل خورده ای؛ در این باره بگو. (دستگیری وحید خزایی)

وحید خزایی : قضیه چیز دیگری بود. من برای اولین بار به عنوان یک تهیه کننده، یک برنامه چند ساعته را در ترکیه به روی استیج بردم. در این میان با شریکم به مشکل مالی برخوردم. او به یکی از ماموران پلیس رشوه داده بود و او را به در خانه من آورده بود تا من را بترساند. یک شب دیدم چند مامور به همراه شریکم مقابل در خانه ام هستند. مامور پلیس به ترکی گفت که گوشی ات را بده و آن پست من را که درباره ناامنی ترکیه گفته بودم حذف کرد. چند سیلی هم به صورتم زد و گفت اینجا ترکیه است و من با این کارها موقعیتم را به خطر می اندازم. شریکم با دیدن این صحنه خندید و گفت دیگر حرف پولت را نزن و رفت. من دیگر در صفحه ام حرفی از ترکیه و مشکلاتش نزدم اما بگذارید امروز بگویم اگر ترکیه امن بود هیچ وقت شریک من نمی توانست پولی به پلیس ترکیه بدهد و از او بخواهد به خاطر ترساندن من به در خانه ام بیاید و به صورتم سیلی بزند.

تاکنون در همین فضای مجازی به افرادی برخورده ای که قصد پناهندگی داشته باشند و با حرف های تو از این اقدام منصرف شده باشند؟

وحید خزایی : خیلی دلم می خواست می توانستم پیام ها را برای تان ارسال کنم. حجم پیام های صفحه من بسیار بالا است اما در این میان هر وقت می بینم جوانی قصد مهاجرت و یا پناهندگی دارد، برایش زمان می گذارم و چشمش را باز می کنم تا بدون آگاهی قصد ترک ایران را نکند. بارها به هم سن و سال های مان گفته ام که در کمپ پناهجوها چه خبر است. این طرف مرز فقط سیاهی است. هیچ کجا ایران نمی شود.

توانستم بارها جوانان را از این اقدام منصرف کنم. از این بابت خوشحالم. من خطا کردم. ای کاش درس عبرت جوانان بشوم. من از دست دولتم یا حکومت فرار نکردم. من از دست افرادی فرار کردم که مردم عادی بودند. مردمی که در کوچه و خیابان برایم آبرو نگذاشتند. حتی تهدیدم کردند به اسیدپاشی. مردمی که حتی در خیابان به چشم هایم نگاه می کردند و به من ناسزا می گفتند. افرادی که کاری کردند که پایم به اوین باز شود.

اگر کسی در موقعیتی شبیه به تو گیر کند چطور راهنمایی اش می کنی؟

وحید خزایی : این روزها در فضای مجازی صدها نفر در صفحه هایی که خودشان ادمین آن هستند عکس هایی به مراتب بدتر از عکس های من منتشر کرده اند اما هیچ کدام شان تاکنون دستگیر نشده اند. انگار من باید قربانی می شدم اما روی حرفم با افرادی است که شاید روزی با این مشکل روبرو شوند. لطفا به صمیمی ترین دوست تان اعتماد نکنید. گرفتن عکس و به انتشار گذاشتن زندگی تان با مردم چیزی به داشته های تان اضافه نخواهد کرد.

به آنها می گویم اگر خطایی مانند من کردید در کشور خودتان بمانید، جزایش را بکشید. فرار نکنید. سعی کنید به جای رفتن به مهمانی و خوشگذرانی، قانون مملکت تان را بخوانید که مانند من نیازمند وکیل نشوید و به هر طناب پوسیده ای چنگ بزنید. هر چند من قدم های اشتباهی برداشتم اما اگر امروز بدانم اجازه دارم به ایران برگردم یکراست بلیت می گیرم و به تهران می آیم. بودن پشت میله های زندان اوین شرف دارد به فرار، آن هم فرار به کشوری مانند ترکیه.

و حرف آخر؟

وحید خزایی : راستی یادتان باشد پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه چیز هست. جرایم اینترنتی پیگیری می شود.

منبع : حرف تازه

لینک مطلب
شهرستان تنها به گزینش مطالب و انتشار آنها از دیگر سایت ها می پردازد و مسئول محتوای مطالب دیگر سایت ها نیست

خبر درگذشت بهرام شفیع | بیوگرافی و عکس های بهرام شفیع و همسرش

شهرستان

شهرستان توجه شما را به مطلب خبر درگذشت بهرام شفیع | بیوگرافی و عکس های بهرام شفیع و همسرش جلب میکند :

خبر درگذشت بهرام شفیع + بیوگرافی

بهرام شفیع روز ۱۷ مهر ۱۳۹۷ در پی بروز بیماری قلبی درگذشت.

آقای شفیع امروز ساعت ۱۹ در منزل دچار حمله قلبی شد و بلافاصله پس از سکته به بیمارستان بهمن تهران منتقل شد اما انتقال به بیمارستان هم نتیجه‌ای نداشت

بهرام شفیع

بهرام شفیع (زادهٔ ۱۳۳۵ در تهران) گزارشگر، مجری و مدیر ورزشی اهل ایران بود. نام و چهرهٔ او با برنامهٔ هفتگی ورزش و مردم که از دههٔ شصت به این سو از شبکه یک پخش می‌شود، همچنین وی ریاست فدارسیون هاکی رو از سال ۱۳۸۴ یعنی چهار دوره متوالی بر عهده داشت.

بهرام شفیع در سال ۱۳۳۵ در محلهٔ پامنار تهران به دنیا آمد. پدر وی کارمند وزارت اقتصاد و دارایی است. دوران ابتدایی را به مدرسهٔ برزویه رفت و دوران متوسطه را در دبیرستان علوی تهران گذراند.

وی دارای مدرک کارشناسی علوم سیاسی از دانشگاه تهران و مدرک دورهٔ ارشد تهیه‌کنندگی و گزارشگری از اتحادیه رادیو تلویزیونی آسیا-اقیانوسیه (ABU) بود.

وی از زمان جوانی به گزارشگری علاقه داشت و در دبیرستان و دانشگاه علاوه بر بازی فوتبال به گزارشگری نیز می‌پرداخت و در دوران جوانی بازیکن تیم فوتبال قصر یخ تهران بود.

پس از انقلاب همکاری خود را با سازمان صدا و سیما آغاز کرد و با شرکت در آزمون صدا و سیما در سال ۱۳۶۱ به استخدام رسمی این سازمان درآمد. وی جزو نخستین نسل برنامه‌سازان ورزشی بعد از انقلاب در تلویزیون بود. او خواهرزاده خدیجه ثقفی همسر روح‌الله خمینی است.

بهرام شفیع

از بهرام شفیع، فرزندش امیر اقبال به یادگار مانده که در برنامه ورزش و مردم به فعالیت مشغول است. روحش شاد و یادش گرامی.

فعالیتهای تلویزیونی بهرام شفیع

ورزش و مردم

وی پس از مدت اندکی از ورود به صدا و سیما همکاری خود را با برنامه ورزش و مردم آغاز کرد و از سال ۱۳۶۴ پس از ممنوع التصویر شدن مجید وارث بنیانگذار برنامه ورزش و مردم اجرای برنامه را برعهده گرفت که تاکنون نیز ادامه دارد. وی علاوه بر اجرای برنامه تهیه‌کنندگی آن را نیز انجام می‌داده است. تضاد منافع ناشی از عهده دار بودن همزمان ریاست فدراسیون هاکی موجب شده شفیع نتواند پرسشگری و به چالش کشیدن مسئولین را در برنامه ورزش و مردم اجرا نماید و همین امر موجب افت شدید تعداد مخاطبین این برنامه شده و ساعت پخش برنامه از یکشنبه شب به صبح جمعه و از صبح جمعه به جمعه شب تغییر یافته‌ بود.

گزارشگری

وی از همان ابتدا گزارشگری مسابقات فوتبال را نیز انجام می‌داد اما با ورود گزارشگران جدید در دههٔ ۷۰ به تدریج از این فعالیت خود کاست و چند سال قبل با گزارش بازی ایران و کره شمالی برای همیشه آن را کنار گذاشت.

دیگر برنامه‌ها

بهرام شفیع همچنین به مناسبت‌های گوناگون ورزشی مانند المپیک و جام جهانی، ویژه برنامه‌هایی را تهیه می‌کرد.

ریاست فدراسیون

با وجود نداشتن هیچ گونه دانش و تجربه در زمینه مدیریت ورزشی در سال ۱۳۸۴ ریاست فدراسیون هاکی ایران را بر عهده گرفت، در آذر ماه ۱۳۸۸ با رای‌گیری دوباره در این سمت ابقا شد. در ششم دی ماه سال ۱۳۹۶ طبق قانون باید بازنشسته می‌شد و سازمان بازرسی کل کشور نسبت به ریاستش بر فدراسیون هاکی بارها به وزارت ورزش اخطار داد اما او با ارائه مجوز ایثارگری توانست مجوز حضور در انتخابات را بگیرد و برای ۴ سال دیگر در این سمت ابقا شود.

عکس های بهرام شفیع

بهرام شفیع

بهرام شفیع

بهرام شفیع

منبع : حرف تازه

لینک مطلب
شهرستان تنها به گزینش مطالب و انتشار آنها از دیگر سایت ها می پردازد و مسئول محتوای مطالب دیگر سایت ها نیست